کلوبلاگ رهرو نصیر
ای خدای دشت نیلوفر، بازگردان رهرو بی تاب را از جاده رویا
فریاد ها
خیال تو، هر بامداد، همچو نسیم، نرم و لغزان، از زیر پتوی فراموشی ذهن مرا بیدار می كند.
نگاه كن؛ چه غمگنانه می گریم/ و شب را با زلالی اشك/ به پاكی ملكوتی سپیده پیوند می زنم
من بودم تو؛ و یك دنیا حرف های ناگفته؛ افسوس چه بی صدا رفتی
به جستجویت در بن بست تنهایی گم شدم. تو - هفت شهر- هستی
همراه خیالت جاری می شود. هر روز
هر زمان كه به یادت می افتم؛ خاك بوی نمناكی می گیرد.
به جستجوی ت، به درگاه كوه می گریم.
و من همچنان پشت دیوار خاطره ها تو را می جویم.
دلتنگی های مرا باد ترانه می خواند.
و دیوار كودكی ام چقدر كوتاه بود
__
خیال تو، هر بامداد، همچو نسیم، نرم و لغزان، از زیر پتوی فراموشی ذهن مرا بیدار می كند.
99
یک مشت برایم بکوب
این سرگیجه شاید تمام شود
چیزی که نیست
شاید یک در باز شود
تکرار هر روزم میشوم
حرفی نزن
با من بخوان
اصلا نخوان اما بمان
یکشنبه 5 مهر ، 13:58
نگاه كن؛ چه غمگنانه می گریم/ و شب را با زلالی اشك/ به پاكی ملكوتی سپیده پیوند می زنم
سلام استاد ... خوبین ؟ نگران نباشین ! خب ؟ هیچ چی دیگه تو کلوب نمینویسم ...
شنبه 4 مهر ، 12:15
چرا گریه ؟؟؟؟
دوشنبه 30 شهریور ، 10:16
من بودم تو؛ و یك دنیا حرف های ناگفته؛ افسوس چه بی صدا رفتی
عرض ادب و احترام خاص و ویژه ... دلتنگتون شده بودم
دوشنبه 30 شهریور ، 10:13
این منم نقاشی هایم را ادب می کنم ... سال دوست داشتن ستاره ها ... کار دست آسمان داد ... چه می کنی با تنهایی ات؟
شنبه 28 شهریور ، 16:56
به جستجویت در بن بست تنهایی گم شدم. تو - هفت شهر- هستی
منو میگین ؟
دوشنبه 30 شهریور ، 10:14
همراه خیالت جاری می شود. هر روز
سایه ها می دانند كه تنهایی من چه اندازه بزرگ است.
پنجشنبه 26 شهریور ، 08:13
و هر روز پیداییم و پنهان ... شب که میشود سایه ها پیدا ...
چهارشنبه 25 شهریور ، 10:44
هر زمان كه به یادت می افتم؛ خاك بوی نمناكی می گیرد.
به یادتون سلام منم برسونین استاد ...
دوشنبه 23 شهریور ، 16:48
به جستجوی ت، به درگاه كوه می گریم.
و من همچنان پشت دیوار خاطره ها تو را می جویم.
خاطره، خاطره

ای كاش قابل حذف بودند.








ع
شنبه 21 شهریور ، 13:05
امان از خاطرات ... که در پستوی ذهن ما لانه کرده و ما را هرگز رهایی نیست ...
شنبه 21 شهریور ، 12:14
در محضر استاد ... شاگردی میکنیم ...
پنجشنبه 19 شهریور ، 14:20
دلتنگی های مرا باد ترانه می خواند.
کسی را می‌شناسم که هر شب دلتنگیهایش را می‌شمارد و وسواس دارد که مبادا از قلم افتاده باشند‌، وقتی که باد ترانه میخواند خوب به ترانه اش گوش میدهد ... دلتنگیهایش را میشمارد و میگوید : مگر باد نیاید ...
سه شنبه 17 شهریور ، 09:55
و دیوار كودكی ام چقدر كوتاه بود
بهشت را باید در پشت چشمی كه از حادثه عشق تر است؛ جست.
دوشنبه 16 شهریور ، 08:58
و دیوار بزرگی ام آنقدر بلند که حتی سرکی نمیتوانم کشید به بهشت ...
یکشنبه 15 شهریور ، 12:40
__